حسينقلى خان شقاقى
67
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
پسر خود را با دستور العمل مخصوص شارژ دافر معين نمود و روانهء فرانسه كرد . افسوسى كه هست اين است كه پسر ارشد وزير از كمالات و متانت و درايت آن وزير جليل ابدا بهرهاى نداشت و اگر اختلالى در مقاصد ناپلئون و حسنعلى خان دست داد در تهران بود نه به واسطهء اقدامات ميرزا سليمان خان شارژ دافر . كارى كه اين شارژ دافر در پاريس بطور كلى از عهده برآمد اين بود كه سالن سفارت را قمارخانه كرده بود و خوانين كوچههاى پاريس در آنجا رقص مىكردند . در آن سال در ماليهء ايران يعنى گمرك آذربايجان كه محل وصول مقررى سفارت ايران در پاريس و ارسال خرج تحصيل شاگردان بود فتور و وقفه و نكث پيدا شد و وجهى به پاريس فرستاده نشد و شاگردان بدبخت مثل اين ايام ( 1292 شمسى ) گرفتار قرض و پريشانى بودند . و بدشانسى كه در اين موقع براى بنده روى داد اين بود كه هزار فرانك مقروض گشته بودم و از منزل و مهمانخانهاى كه در آنجا شام و ناهار با روزى دو فرانك و نيم تغذيه مىنمودم به واسطهء نرساندن پول گريزان بودم . و غالب شبها و روزها با مرحوم ميرزا نظام ( مهندس الممالك ) با وجه مختصرى نان و پنير و يا گوشت پخته خريدارى كرده در گوشه و كنارها مىخورديم و اغلب اوقات به سر خاكريز خندق پاريس كه به واسطهء اشجار مزين بود مىرفتيم و سد جوع مى - نموديم . گاهگاهى هم ميرزا على اكبر خان نقاش ( مزين الدوله ) با ما شريك مىشد . دخترى را در ايام تعطيل و مسافرت به شهر بردو « 1 » به پاريس آورده بودم و مترس من بود . چون روزها بنده به مدرسه مىرفتم او را به دكان پاچيندوزى شاگرد داده بودم كه پس از شش ماه خدمت ناهارش را مىدادند و بعلاوه روزى يك فرانك و نيم اجرت مىگرفت . قريب سه چهار ماه من و مترسم با اين وجه مختصر زندگانى مىنموديم و ميرزا نظام كه با بنده در يك عمارت مىنشستيم از دوستان دست و پايى مىكرد و استقراض مىنمود . ليكن اين بنده ابدا در خود روى استقراض نداشتم و هرقدر از پدرم استمداد مىخواستم زن پدرم مانع بود . تماما به وعده و وعيد مى - گذشت و ابدا خبرى نمىرسيد . روزى زندگانى چنان بر من تلخ گشت كه در صدد سوء قصد نسبت به خود افتادم و براى اتمام حجت به سفارت رفتم . وقتى رسيدم كه
--> ( 1 ) - Boreeaux